تبليغاتX
ساده دل
 

ساده دل

 

 

 

 

درباره وبلاگ

دوستانه اما عاشقانه

این برای یکی که خیلی از من دور است
و من خیلی اونو دوست دارم که حاضرم
جونم را هم به خاطرش از دست بدم.
از امام رضا(ع) می خوام که اونو برام حفظ کنه.

دوستت دارم... دوستت دارم... و الی آخر
حدیثت فرشی ایرانی است...
وچشمانت دو گنجشک دمشقی
که میان دیوارها به پرواز در می آیند...
و دلم چون کبوتری بر فراز آبهای دستانت سفر می کند
و در سایه دستبندت در قیلو له ای می آساید
و من تو رو دوست دارم...
اما از گرفتار شدن در تو هراس دارم،
واز یگانه شدن با تو،
ودر جلد تو رفتن،
که آزموده ها به من آموخته است از عشق زنان پرهیز کنم
واز خیزاب دریاها...
من بحث وجدل با عشق تو نمی کنم...که او روز و نهار من است
ومن آفتاب روز بحث نمی کنم
با عشق تو بحث وجدل نمی کنم...


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

۩۞۩.•* *•ღمریمღ•* *•.۩۞۩

ترجمه ترانه های عربی به فارسی

روزهای عاشقی

نرگس جون جمع دوستانه

نقاشی عاطفه جان

یادگاری(مينا خانم)

وبلاگ دوستان خوبم مهسا و ستاره

4YOU Saghare Hasti

سرزمین آرزوها

خانه هنرمندان بهار عزيز

درباره هالیوود(بازم بهار عزيز)

احمد حريف پرسپوليسی دو آتيشه

عيسي دوست نازنينم

اولين شب آرامش

دنياي شيرينه خاطرات

طبيعت و زندگی

لاله عزيز

دوستداران Cameron

Just Cameron

ترنم عشق(مطهره عزيز)

شيما گل گلاب

My- Dreams

خانه عكس(نگار جون)

نفیسه جون

نجمه(دانشمند جوان)

مهتاب

برای اوکه میدانددوستش دارم(نازنین خانم)

به يادم باش (اجی سیما)

ب مثل باران

فولاد = فوتبال = تکنیک

دختر ایرونی(اهوازی)

اسیر شب

دوستدار تنهایی(صدف خانم)

ترنم باران(سوگند خانم)

مشق عشق (ركسانا خانم)

ایستگاه نهم (ساغر خانم)

:.ღ Afghan Girlღ.:

صدف خلیج

ستارگان شرقی


پیوندهای روزانه

كلبه جك بهار و نگار

يه جور دوست قشنگ مانند مريم جونم

بزرگترین وب سایت برای دانلود

لینک باکس و افزایش آمار وبلاگ و سایت شما

دنيای زيبای سارا

ناشنیده ها

اهوازی ها

گل هميشه عاشق

راضيه دوست شيماي عزيزم

حرفهاي تازه(دوست خوبم فريده)

بهشت فرزانگان

پسران شیطان

پديده ها

دستنوشته ها ، شعرها و خاطرات من

دوستداران شياطين سرخ

كلايورت17

سايت كريستين رونالدو

سايت باشگاه يوونتوس

پرسپولیس سرور استقلاله

sarzamine sms


نوشته های پیشین

هفته اوّل خرداد 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته اوّل فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته سوم بهمن 1385

هفته دوم بهمن 1385

هفته چهارم دی 1385

هفته سوم دی 1385

هفته دوم دی 1385

هفته چهارم آذر 1385

هفته دوم آذر 1385

هفته اوّل آذر 1385

هفته چهارم آبان 1385

هفته سوم آبان 1385

هفته دوم آبان 1385

هفته اوّل آبان 1385

هفته سوم مهر 1385

هفته اوّل مهر 1385

هفته سوم شهریور 1385

هفته دوم شهریور 1385

هفته اوّل شهریور 1385

هفته چهارم مرداد 1385

هفته سوم مرداد 1385

هفته دوم مرداد 1385

هفته اوّل مرداد 1385

هفته چهارم تیر 1385

هفته سوم تیر 1385

هفته اوّل تیر 1385

هفته چهارم خرداد 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

www.mahsasaeid.blogfa.com

 

آدرس وبلاگ جدید من

سلام خدمت تمام عزیزان ودوستان خوبم همان طور که دیدید یا شنیدید این وبلاگ به دلیل اشتباهات مخابرات فیلتر شده ومن خیلی صبر کردم تا شاید درست بشه ولی درست نشد. به هر حال با لطف بعضی از عزیزان مثل مریم. نگار و سوگند عزیز که وبلاگ نویس نیست ودوستان زیادی الان درست به ذهنم نمیاد منو به بزرگی خودشان ببخشن که به من خیلی لطف دارن گفتن که یک وبلاگه دیگر بسازم  من هم که خیلی کار داشتم نتونستم محبتهای شما عزیزان رو جبران کنم . امیدوارم با این وبلاگ جدید من کمی از محبتهای شما رو جبران کنم

آدرس جدید من این می باشد. www.sadedel-ahwaz.blogfa.com که با کمی تغییر نسبت به آدرس قبلی درست کردم . امید.ارم که خوشتان بیاد. فقط فرق آنها در یک حرف می باشدH

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 86/03/01 ساعت 17:39 موضوع: | لینک ثابت



وبلاگم فکر کنم فیلتر شده

سلام به دوستان گل خودم دوستان فکر کنم وبلاگم بابت نامه ای که برای خدای خودم نوشتم برای بعضی ها فیلتر شده ولی در بعضی از کافینت ها باز میشه ولی من که در خونه وبعضی از دوستانم  که از خونه سر میزنند باز نمیشه نمی دونم چه کار کنم یکی از دوستان که برای من خیلی عزیزه به من گفت اون پست پاک کن من گفتم نظرات دوستام توشه گفت وبلاگت واجب تر از نظرات دوستانت هست  به نظر شما من چه کار کنم حالا من یه کاریش می کنم فعلا اون پست غیر فعالش کردم ببینم درست میشه یا نه ببینیم خدا چه بخواد فعلا بای همتون رو دوست دارم.

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 86/01/21 ساعت 0:3 موضوع: | لینک ثابت



نامه ای برای خود خود خدا !

سلام

امروز هم مثل همه روزهای خودت! امروز هم مثل همه اون روزهایی که به هر دری سر می زدم تا صدات کنم تو هم منو نیگا کنی شروع شد! آقا خدا ! به جون مادرم من هم حواسم به همه جا هست، یه وقت خیال نکنی نمی فهمم و نمی تونم عزتت رو از بی آبرویی و شرافت رو از دریوزگی تشخیص بدم!؟ به جون هرچی شیدای خودته که می دونم بهشون توجه می کنی این حرفها اصلا گلایه نیست ها! یه وقت فکر نکنی دارم ادا در میارما؟! ببین امروز هم که بگذره چیزی عوض نمی شه! باز فردا که اومدم سروقتت، اون موقع خودتم می بینی که اومدم تا بازهم درد دل کنم و تو هم گوش بدی و مثل همه بنده هات فقط گوش کنی و با این تفاوت که دیگه تو یکی، توی ذوقم نزنی! نه به جون خودم امروز دیگه نمی خوام بگم : «آهای این خونه صاحب نداره! دیگه نمی گم تو ظالمی و گیر دادی به امثال ما که ازت هیچی نمی خوایم و ...» نه بخدا دیگه اگه شنیدی منم گیر بهت بدم اون وقت هرچی می خوای درباره من فکر کن... می دونی ! من به خیلی چیزا رسیدم و به خیلی چیزها هم مونده تا برسم! موندم این وسط که اگه تو خدایی و صاحب قدرت هستی و همه چی به اختیار خودته، بازهم به حرفهام گوش می دی! اما این بنده هات چی!؟ یادمه به یکی از اونا چند وقت پیش گفتم: مگه تو همجنس من نیستی که اینقده باد توی غبغب انداختی که مثلا پست و سمت بالا بالا داری و شدی صاحب اختیار اجناس منقول و غیر منقول، شدی صاحب رای و نظر واسه امثال من و خودت! شدی آقا مدیر و از هرکی مثل من خوشت نیاد مثل قاب دستمال سوتش می کنی توی کوچه و بهش اتهام ببندی که کافر شده و از دین در رفته و چه و چه و چه...

آقا خدا تو رو جون نازپری هات تو رو جون هرچی چکاوک و پروانه و شقایق دنیاس فقط ببین چی میگم یه وقت خیال نکنی می خوام تو رو هم کافر بدونم و سرت داد بزنم ها!؟ مثل اون روزی که می دیدم واسه اون بچه خارجی ها و اونایی که سهمی از این خزانه ملی مون ندارند، واسه خاطر اونا چه کارا که نکردیم ! بیانیه دادیم و محکوم کردیم ظالم رو و واسه گرفتن حق از دست رفته بندگان خدا دست به یقه ازما بهترون شدیم! کلی کل انداختیم باهاشون تا حقشون رو بگیریم اما در عوض واسه همین آقا عبدی که اینا بهش می گند «کارتن خواب» هیچ کاری نکردند و به امان خدا زیر این بارون و برف ولش دادن به امان خودت! آخه من چی بگم ؟ وقتی این همه مورد می بینم نمی تونم بهت حرف دلم رو بزنم! من که ازشون نخواستم هوای منو داشته باشند! نخواستم که منو ببرند تا ته آسمونا و بهم بگند: تو حالا رعیت ما هستی و باید در آرامش و سکوت زندگی کنی و در مقابل کاری که انجام می دی یه چیزی بگیری و برسی به خودت برسی به خودش! وای آقا خدا یعنی می شه یه روز که از خواب پا می شم دیگه نق نزنم سرت و دستم رو بذارم روی زانو و بگم : یا علی از خودت مدد!؟!؟ یعنی می شه که من هم ببینم همه دارند زندگی می کنند و کسی رو به جرم نداشته اش گردن نمی زنند و رسواش نمی کنند؟ ببین آقا خدا اصلا چطوری می شه من هم به جای این که وقتی باهات خلوت می کنم به کسی جز خودم اصلا نیگاه هم نکنم و تو رو هم توی دردسر نندازم؟ بابا به پیر به پیغمبر خیلی ها اینجا بهم گفتند که تو هم شورش رو درآوردی و نمی خواد به فکر کسی باشی و برو خودت رو بساز! راستش رفتم بسازم اما مصالح گرونه! خرج یه دهنه مغازه دونبش یا یه قهوه خونه سنتی این روزها از ساختن و غنی سازی اورانیوم هم سخت تره! نمی دونی که مصالح این چیزها رو می شه معامله کرد و در اختیار گرفت اما، اما واسه ساختن خودم جنس ناب نیست....

 

آقا خدا اون روزها که توی خط بودیم! همون روزها که بهم خیلی لطف داشتی و من رو از بچه های خط شکن توی جبهه ها فرستادی همه چی داشتم، رفیقای جون جونی و دوست داشتنی فراوون داشتم! که اگه یکی شون بهم نیگاه می کرد همه درد عالم برام میشد عین همون بهشت که خودت گفتی خیلی باحاله!

آقا خدا به جون خودم که هیچی به نفس قد کشیده سوسن کوهی و لاله های کویری که عوض قد ، اخلاص دارند و طهارت، به جای رنگای تزریقی و غنی شده، ناب هستند و زعفرانی به جون همون سبزه های دشت و کوه و چه می دونم گستردگی دریا و زلالی چشمه هات، به جون اون همه ذوقی که توی گلدسته ها و گنبدای مسجد جامع سبزوار و کل ایران موج می زنه اصلا به اون نگاه ظریف هنرمندای وطنی خودمون به سلیقه های خوشگل اونا قسم بدمت یا این که هیچی نگم و راحت حرف بزنم که دوستت دارم و بذار هرکی خوشش نمیاد، نیاد و چه می دونم دیگه چی بگم تا به تریج قبای کسی برنخوره!؟ اصلا چی باید بگم تا همه باورشون بشه کسی که تو رو داره همه چی داره ! چرا اینا این جوری با خلایقت نیگا می کنند!؟خدایا حرف ناگفته هام ناگفته می مونه وقتی باهات حرف می زنم! نمی دونم چرا وقتی که باهات حرف می زنم آروم می شم و در برابر این همه بی مهری این جماعت بازم ساکت می شم و هیچی نمی گم! اصلا موندم چرا باید می گفتم اینا رو معطل کنم تو رو با این حرفهای نگفته ای که فقط خودت می دونی و هیچ کس دیگه!

آقا خدا !

فرض کنیم که من هم می تونم اظهار نظر کنم! فرض کنیم که منم می تونم از خودم بگم! راستش تو جای من باشی و یکی مثل خودت (که بافت نمی شه) جای تو باشه! چی می گی بهش!؟

خدایا! حرف که زیاد دارم باهات به این مونده توی خود فقط کمک کن که بتونه چیزی بگه که به کسی برنخوره! اصلا ما کی باشیم که توقع داشته باشیم!

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 86/01/14 ساعت 18:18 موضوع: | لینک ثابت



نوروز سال 1386

سلام به تمام دوستان من این مطلب رو که دارم می نویسم تا چند دقیقه دیگه ساعت تحویل میزنه امیدوارم سالی خوب وپر برکتی داشته باشید. بچه ها ساعت به صدا در امد

هر روزتان نوروز      نوروزتان پيروز

سال يك هزار و سيصدو هشتادوپنج  توي حجم شادي صدا به صدا نمي رسد . صداي شليك توپ دارد تمام  مي شود .
***
عيدي هايي كه بوي ياس لاي قرآن گرفته اند توي دست پدر بزرگ ، كوچك تر از هميشه شده اند .
" يك نفر مجتبي را صدا بزند ، سال تحويل شد"

دارد كاغذ سياه مي كند . معلوم نيست اين آخر سالي ديگر چي دارد مي نويسد . يكي عطر ميزند تا بويش خوب باشد يكي داد ميزند
" اين پسره نيومد اي كه مرده شور .." يكي ميرود  جلوي آيينه " برو كنار بسه ديگه خوشكلي " و از توي آيينه تا خودش را ميبيند موهاي بهم ريخته ديگري توي آيينه مي خورد به شانه اش . شايد هم باز " ‘گوزنها " را مي بيند .جلوي شير آب دستهاي زلي اش را دارد ميشويد . شانه اش را مي ؟آورد سمت شير آب ، مي شنود : گل لگد نمي كنم ها ... اوي "

" اون ضبط رو يكي كم كنه 
و ببينه چرا هنوز نيومده " . " توي اتاق نيست ...
***
پياده رو پر است از آدمها از آدمهايي كه زندگي مي كنند و زندگي را دوست دارند و زندگي كردن را بلدند .
ماهي و چند تا چيز ديگه كه به رسم گذشته مي گذارند روي سفره و دورش جمع مي شوند تا به بهانه عيد از روي ديوار غرورشان بپرند و به كسي كه دلشان برايش لك زده است سلام كنند و شايد هم به بهانه سال جديد همديگر را ماچ كنند
_ آخر ماچ كردن كه ديگر بهانه نمي خواهد ؟؟؟؟ بعد لپ بعضي 
ها قرار است گل بياندازد ...
به قول آقاي مرتضوي به من چه .......
براي همين هم از آدمهايي كه سر سفره شان گل كاغذي دارند يا نقاشي ماهي قرمز توي تنگ يا اصلا نقاشي تنگ پر از ماهي قرمز ، شايد مداد
  قرمز نباشد تا ما هي هاشان قرمز باشد 

اصلا به من چه كه حتي يك ديوار ندارند تا روش سفره هفت سين را نقاشي كنند و يك بسم ا... را به نيت قران بنويسند روي ديوار ...
همه آدمها رسم ها را خوب يدك ميكشند يا بهتر بوكسل خيلي خوبي براي رسومات شده اند اما يك چيز را جا گذاشته اند كه اين روز ها جاي خالي اش زياد توي چشم ميزند شايد اميد .
عيد قرار است مبارك باشد و آدمها شاد باشند
 
و بياييم با اين حرفها خرابش نكنيم ...
 
***
"
اين پسر را يكي صدا بزند بابا سال جديد سال يك هزارو سيصدو هشتادوشش  
صداي بهم خوردن در بلند مي شود .
" نمياد "" چرا داره مياد ،  سال تحويل شد ؟"  
   
" ساعت خواب "

اين يكي آن يكي را مي بوسد و همين جوري مي روند تا برسند به پدر بزرگ .
               

پدر بزرگ ، مجتبي ...:" هق هق امانش نمي دهد .
كاغذ و گلدان و تفنگ ، با قاب پنجره
  كلوزآپ مي شوند .

هر روزتان نوروز          نوروزتان پیروز

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 86/01/01 ساعت 4:16 موضوع: | لینک ثابت



تقديم به**** M*****

سلام بچه ها اين شعر را تقديم ميکنم به همونی که از من دور است . اميدوارم مورد توجه شما قرار بگيرد.

*

* بنام تك نا خداي كشتي عشق ، بنام فرزند محبت و بنام آرزوي هاي بي پايان

مدتي است كه آتش عشقت تمام وجودم را در برگرفته وديگرطاقت وصبروحوصله ام به پايان رسيده ، سر وقت قلم رابه دست گرفته ام تا اين اشياء بي جان حكايت مرا بازگو كنند .

سلام بر تو اي مظهر عشق و راستي ، سلام اي مظهر پاكي و صداقت ، همچنين به تو فكرميكنم واين خاطره را مي نويسم حالت عجيبي دارم آري هم چون بلبلي مي مانم كه با قلب كوچكش براي رفتاردل معشوق ترانه سر مي دهد باور كن در اين لحظه ها

چنان سر شار از عشق تو هستم كه اگر سينه ام را محكم بفشاري ، چنان كه قلبم از سينه ام خارج خواهد شد و بر فراز شهر  نور افشاني خواهد كرد و بر تمام در وديوار هاي باران حوزه ي شهر با حروف طلايي خواهم نوشت . «I Love You  »

رفتي و نديدي كه چه محشر كردم

از اشك تمام كوچه  را تر كردم

وقتي كه سكوت خانه دلتنگم كرد

وابستگي ام را  به تو باور كردم .

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/24 ساعت 22:23 موضوع: | لینک ثابت



وبلاگ هک شده من دوباره به صاحبش برگشت

سلام بچه ها خوبید وبلاگ من هک شده بود وپسووردش رو به دست اوردم از این به بعد من مجتبی هستم وبلاگم برگشت.

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/22 ساعت 12:16 موضوع: | لینک ثابت



کاش..................

سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان

  نوشتم برات می خوندم!

 

می دونی برات نوشتم که اگه خوابت نمی بره میتونی به تنها چیزی که

  قبلا به تو آرامش می داد به اون فقط و فقط به اون فکر کنی . به

  چی؟می تونی به لالایی های شبانه که زمانی که کوچولو بودی مادرت

  تو رو تو آغوش گرفته بود با دستای نرم و مهربونش تو را نوازش

 می  کردوقتی در آغوشت می گرفتو می بوسیدتت می تونی اونها رو

به  یاد بیاری ودر آرامش کامل بخوابی برات لالایی هاش آشناست به اون  ها فکر کن، فکر کن کوچولویی و مادرت کنارته به لالایی و

 صدای  قشنگ مادرت فکر کن به اون دستای مهربونش به اون ترنم

 صداش با   اون چشمای پر از عاطفه و مهرش به محبت بی انتهایش

، به اون قلب صاف و ساده اش، قلب مهربونش، به اون علاقه ی بی

 انتهاش که بهت  داره که هیچ کس نمی تونه تو دنیا این طوری که اون

 دوست داره تو  رو دوست داشته باشه حتی ما دوستای قدیمی...

   

 

.می تونی به اون همه پاکی و قشنگی مادرت فکر کنی تا بخوابی اون

  موقع است که ذهنت از همه چیز خالی می شه و می تونی به ارامش 

 برسی و بخوابی حالاآروم و ساکت اون چشمای قشنگتو ببند به مادر

  مهربونت فکر کن گوش کن صداش داره می یاد حالا می تونی اروم 

 بخوابی صدایی لالایی شو می شنوی به گوشت آشناست برو و مثل

  فرشته کو چولو ها بخواب و خوابای شیرین ببینی ...به خواب ....به

  خواب... به خواب ... 

 

کوچولوی قشنگم بخواب دستاتو بزار تو دستم اروم بخواب...

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/18 ساعت 16:5 موضوع: | لینک ثابت



شعر خارجی باترجمه فارسی

What goes through your mind?
چه در ذهن تو مي گذرد؟


As you sit there looking at me
در حاليکه آنجا نشسته اي و به من مي نگري


Well I can tell from your looks
من از نگاه تو مي توانم بخوانم


That you think I’m so oppressed
که تو فکر مي کني من مورد ظلم و ستم قرار گرفته ام


But I don’t need for you to liberate me
ولي من نيازي به تو ندارم تا مرا آزاد کني


My head is not bare
سر من برهنه نيست


And you can’t see my covered hair
و تو نمي تواني موهاي پوشيده شده من را ببيني


So you sit there and you stare
پس تو انجا نشسته اي و به من خيره شده اي


And you judge me with your glare
و با اين نگاه خيره در مورد من قضاوت مي کني


You’re sure I’m in despair
تو مطمئني که من نااميدم


But are you not aware
ولي تو آگاه نيستي


Under this scarf that I wear
زير اين روسري که من بر سر ميگذارم


I have feelings, and I do care
احساس و عاطفه دارم

 


(هم خوانی)


So don’t you see?
پس تو نمي فهمي (نمي بينی(


That I’m truly free
که من واقعاٌ آزادم


This piece of scarf on me
اين تکه روسري را که بر سر من است


I wear so proudly
من با افتخار مي پوشم


To preserve my dignity...
براي پاسداري از وقار و بزرگي ام


My modesty
عفتم


My integrity
کمالم


So don’t judge me
پس درباره من قضاوت نکن


Open your eyes and see...
چشمهايت را باز کن و ببين


“Why can’t you just accept me?” she says
او مي گويد:" چرا تو نمي تواني "خود من " را بپذيري.


“Why can’t I just be me?” she says
او مي گويد: چرا من نمي توانم فقط "خودم" باشم؟


Time and time again
هر بار


You speak of democracy
تو از دموکراسي حرف مي زني


Yet you rob me of my liberty

با اينحال تو خودت آزادي مرا مي دزدي ..


And all I want is equality
و تنها چيزي که من مي خواهم مساوات و برابري است


Why can’t you just let me be free?
چرا تو نمي گذاري من آزاد باشم؟

 


For you I sing this song
"
براي تو من اين آواز را مي خوانم ...


My sister, may you always be strong

خواهرم، باشد که تو هميشه قوي باشي


From you I’ve learnt so much
من از تو بسيار ياد گرفتم


How you suffer so much

که تو چقدر رنج مي بري...


Yet you forgive those who laugh at you

با اينحال کساني را که بر تو خنديدند ببخش

 

You walk with no fear
تو بي هيچ ترسي قدم بر مي داري


Through the insults you hear
با وجود تمام توهيني که به تو مي شود


Your wish so sincere
تو انتظار صداقت و بي ريايي را داري


That they’d understand you
انتظار داري تا آنان تو را درک کنند


But before you walk away
ولي قبل از اينکه دور شوي و بروي


This time you turn and say:

اين بار برگرد و بگو :


But don’t you see?
آيا نمي بينيد؟


That I’m truly free
که من حقيقتا آزادم


This piece of scarf on me
اين روسري که بر سر من است


I wear so proudly
من با افتخار مي پشوم


To preserve my dignity

براي پاسداري از وقار و شأنم


My modesty
عفتم


My integrity

کمالم


So let me be
پس بگذار آزاد باشم


She says with a smile

او اين را با لبخندي مي گويد:


I’m the one who’s free
من تنها کسي هستم که " آزادم"

 

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/09 ساعت 15:15 موضوع: | لینک ثابت



تولد دوست خوبم نگار

 نگار جون تولدت مبارک
 

تولدم مبارک

امروز تولد نگارحتما حس خوبی داره مگه نه نگار 

 این هم یک شعر پدر به دختر :


دختر ناز و قشنگم همدم فرداي بابا
سر بزار رو سينه من حرف بزن براي بابا
اين تويي شعر تولد تويي اوازي دوباره
تويي از فصل بهاران واسه اغازي دوباره
دختر ناز مني تو شعر و اواز مني تو
با طلوع اين تولد تازه اغاز مني تو

غنچه تازه باغي که شدي فصل بهارم
تو رو دوست دارم ببينم تا نهايت در کنارم
روزا خورشيد خيلي دوره اما دنيا سوت و کوره
اما با خنده لبهات غصه از قلب ما دوره
دختر ناز مني تو شعر و اواز مني تو
با طلوع اين تولد تازه اغاز مني تو

اشک تو زلال ابه گريه هات سرود خوابه
سر بزار رو شونه من که شباش پيچ و تابه
من پر از شوق رسيدن بي تو موندن يه سرابه
واسه گرمي دستام لحظه ها پر از شتابه
دختر ناز مني تو شعر و اواز مني تو
با طلوع اين تولد تازه اغاز مني تو