|
ساده دل
|
|||
|
درباره وبلاگ |
دوستانه اما عاشقانه |
||
|
این برای یکی که خیلی از من دور است فهرست اصلی دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
نامه ای برای خود خود خدا !
سلام امروز هم مثل همه روزهای خودت! امروز هم مثل همه اون روزهایی که به هر دری سر می زدم تا صدات کنم تو هم منو نیگا کنی شروع شد! آقا خدا ! به جون مادرم من هم حواسم به همه جا هست، یه وقت خیال نکنی نمی فهمم و نمی تونم عزتت رو از بی آبرویی و شرافت رو از دریوزگی تشخیص بدم!؟ به جون هرچی شیدای خودته که می دونم بهشون توجه می کنی این حرفها اصلا گلایه نیست ها! یه وقت فکر نکنی دارم ادا در میارما؟! ببین امروز هم که بگذره چیزی عوض نمی شه! باز فردا که اومدم سروقتت، اون موقع خودتم می بینی که اومدم تا بازهم درد دل کنم و تو هم گوش بدی و مثل همه بنده هات فقط گوش کنی و با این تفاوت که دیگه تو یکی، توی ذوقم نزنی! نه به جون خودم امروز دیگه نمی خوام بگم : «آهای این خونه صاحب نداره! دیگه نمی گم تو ظالمی و گیر آقا خدا تو رو جون نازپری هات تو رو جون هرچی چکاوک و پروانه و شقایق دنیاس فقط ببین چی میگم یه وقت خیال نکنی می خوام تو رو هم کافر بدونم و سرت داد بزنم ها!؟ مثل اون روزی که می دیدم واسه اون بچه خارجی ها و اونایی که سهمی از این خزانه ملی مون ندارند، واسه خاطر اونا چه کارا که نکردیم ! بیانیه دادیم و محکوم کردیم ظالم رو و واسه گرفتن حق از دست رفته بندگان خدا دست به یقه ازما بهترون شدیم! کلی کل انداختیم باهاشون تا حقشون رو بگیریم اما در عوض واسه همین آقا عبدی که اینا بهش می گند «کارتن خواب» هیچ کاری نکردند و به امان خدا زیر این بارون و برف ولش دادن به امان خودت! آخه من چی بگم ؟ وقتی این همه مورد می بینم نمی تونم بهت حرف دلم رو بزنم! من که ازشون نخواستم هوای منو داشته باشند! نخواستم که منو ببرند تا ته آسمونا و بهم بگند: تو حالا رعیت ما هستی و باید در آرامش و سکوت زندگی کنی و در مقابل کاری که انجام می دی یه چیزی بگیری و برسی به خودت برسی به خودش! وای آقا خدا یعنی می شه یه روز که از خواب پا می شم دیگه نق نزنم سرت و دستم رو بذارم روی زانو و بگم : یا علی از خودت مدد!؟!؟ یعنی می شه که من هم ببینم همه دارند زندگی می کنند و کسی رو به جرم نداشته اش گردن نمی زنند و رسواش نمی کنند؟ ببین آقا خدا اصلا چطوری می شه من هم به جای این که وقتی باهات خلوت می کنم به کسی جز خودم اصلا نیگاه هم نکنم و تو رو هم توی دردسر نندازم؟ بابا به پیر به پیغمبر خیلی ها اینجا بهم گفتند که تو هم شورش رو درآوردی و نمی خواد به فکر کسی باشی و برو خودت رو بساز! راستش رفتم بسازم اما مصالح گرونه! خرج یه دهنه مغازه دونبش یا یه قهوه خونه سنتی این روزها از ساختن و غنی سازی اورانیوم هم سخت تره! نمی دونی که مصالح این چیزها رو می شه معامله کرد و در اختیار گرفت اما، اما واسه ساختن خودم جنس ناب نیست.... آقا خدا اون روزها که توی خط بودیم! همون روزها که بهم خیلی لطف داشتی و من رو از بچه های خط شکن توی جبهه ها فرستادی همه چی داشتم، رفیقای جون جونی و دوست داشتنی فراوون داشتم! که اگه یکی شون بهم نیگاه می کرد همه درد عالم برام میشد عین همون بهشت که خودت گفتی خیلی باحاله! آقا خدا به جون خودم که هیچی به نفس قد کشیده سوسن کوهی و لاله های کویری که عوض قد ، اخلاص دارند و طهارت، به جای رنگای تزریقی و غنی شده، ناب هستند و زعفرانی به جون همون سبزه های دشت و کوه و چه می دونم گستردگی دریا و زلالی چشمه هات، به جون اون همه ذوقی که توی گلدسته ها و گنبدای مسجد جامع سبزوار و کل ایران موج می زنه اصلا به اون نگاه ظریف هنرمندای وطنی خودمون به سلیقه های خوشگل اونا قسم بدمت یا این که هیچی نگم و راحت حرف بزنم که دوستت دارم و بذار هرکی خوشش نمیاد، نیاد و چه می دونم دیگه چی بگم تا به تریج قبای کسی برنخوره!؟ اصلا چی باید بگم تا همه باورشون بشه کسی که تو رو داره همه چی داره ! چرا اینا این جوری با خلایقت نیگا می کنند!؟خدایا حرف ناگفته هام ناگفته می مونه وقتی باهات حرف می زنم! نمی دونم چرا وقتی که باهات حرف می زنم آروم می شم و در برابر این همه بی مهری این جماعت بازم ساکت می شم و هیچی نمی گم! اصلا موندم چرا باید می گفتم اینا رو معطل کنم تو رو با این حرفهای نگفته ای که فقط خودت می دونی و هیچ کس دیگه! آقا خدا ! فرض کنیم که من هم می تونم اظهار نظر کنم! فرض کنیم که منم می تونم از خودم بگم! راستش تو جای من باشی و یکی مثل خودت (که بافت نمی شه) جای تو باشه! چی می گی بهش!؟ خدایا! حرف که زیاد دارم باهات به این مونده توی خود فقط کمک کن که بتونه چیزی بگه که به کسی برنخوره! اصلا ما کی باشیم که توقع داشته باشیم!
نوشته شده توسط مجتبی در 86/01/14 ساعت 18:18 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||